|
اورهان "پدر اورهان را بغل كرد، دستش را به همه نشان داد كه مشت شده بود و نمیشد بازشان كرد. به خصوص در خواب، پدر گفت: "به این دستها نگاه كنید. این پسر مال جمع كن میشود. زندگی مرا توی مشتش میگیرد. پسر من است. اورهان" [ص 89] و واقعاً این دید ماتریالیستی در درون اورهان شكل گرفته بود. در حادثه غرق شدن قایق در شورآبی، "وقتی قایق چی با دستش چهار را نشان میداد، او فكر میكرد حتماً قایق را چهارهزار تومان خریده است." [ص 64] در حالیكه وی پیش از آن داشت از چهار فرزندش صحبت میكرد. در خانه اورخانی "اورهان بر همه بچهها ترجیح داشت. شیرین زبانی میكرد، مثل یوسف ساكت بود، بیش از حد به پدر و مادر اتكا داشت، و همین پدر را راضی میكرد. لقمه را در دهانش میگذاشتند،شب روی زانوی پدر به خواب میرفت "ص 86 و این اتكای اورهان به پدر حتی در تكرارمدوم افكار پدر و طمع وارث بودنش در داستان مشهود است. او كه میخواست تنها در دانه پدر باشد، به حضور آیدین در حجره" حسادت میكرد و میخواست كه آیدین به همان درس و كتابش علاقمند باشد" [ص 120] كسی كه بارها در داستان لقب "برادر كش" به خود گرفته یا وقتی یوسف را میكشد، مصداق كامل قابیل است. او با این كه آیدین را دیوانه میكند و او را به كسوت سوجی در میآورد، باز به دنبال او میگردد و در راه یافتن او، تمام اعمالش در برابرش تبدیل به گرگهایی درنده میشوند و این آغاز "قیامت صغرای" این قابیل ابتر است. پدر : جابر اورخانی یكی از شخصیتهای كلیشهای داستان كه مانند نامش (جابر، ستمگر، زورگو) در برابر روشنفكری آیدین میایستد. او در واقع همان پدر سختگیر و متعصب همیشگی داستانهاست كسی كه تبعیض را میان آیدین و اورهان به حداكثر میرساند و در عین حال میگوید:" آدم نباید بین بچه هایش فرق بگذارد". نزدیك شدن به این پدر دست نیافتنی برای آیدین آرزو شده بود و او" عادت كرده بود كه پدر را اخمو ببیند. گاه به وضوح میدید كه وقتی پدر از كنارش میگذشت، او را نمیدید و یا نادیده میگرفت." [ص 150] پدر كوچك و ریزه، مثل كشمش خشك مانده بود. برخلاف صداش كه آدم حیرت میكرد این صدا از كجاش در میآید. صدایی سرد و برنده. به تحكم صدای ماموران تامینات. پدر بزرگ در آخرین سفرش گفته بود" همیشه جابر بود و صداش. هیكلین یوخ. [ص 88] اما همین پدر قساوت را در مورد دخترش به حد اعلا میرساند، وقتی كه در عروسی او شركت نمیكند و نه تنها خانه، بلكه شهر را ترك میكند. قساوت پدر، تنهادر مورد دخترش آیدا ، زنش كه پس از 25 سال دست به روی او بلند میكند، و پسرش آیدین كه تمام وسایلش را به آتش میكشد خلاصه نمیشود. او نیز قابیلی از جنس دیگر است. از روابط او با برادرش (ناصر)، همین بس كه رابطه برادری را نادیده می گیرد و میگوید: "شاشیدم به این برادری" عین عبارتی كه بعدها اورهان در مورد آیدین به كار میبرد. پدر با اینكه جانماز و مفاتیح [ص 127] اش را ترك نمیكند؛ اما چنان در بند خرافات و مجذوب حیلهگری ایازها شده است كه رفتارش هیچ رنگ و بویی از مذهب حقیقی ندارد. او كه با یك كسوف، تمام چهارستون بدنش به لرزه میافتد، مثل طبلی از درون پوچ و توخالی است.
روایت (Narration)
سمفونی مردگان شامل پنج موومان است و حضور برجسته جریان سیال ذهن و تك گویی ذهنی چنان مرز بین گذشته و حال را در هم آمیخته كه داستان به ترتیب رخداد وقایع روایت نمیشود. در موومان یكم، داستان از میان وقایع (media res) آغاز میشود و زمان مبدأیی كه خواننده در جریان امور قرار میگیرد سال 1355است ، وقتی كه اورهان از جلوی ساعت فروشی و ساعت سازی درستكار رد میشد و ساعت زیبایی توجهش را جلب كرد: " ساعت بسیار زیبایی بود كه سالها پیش آقای درستكار آن را ساخته بود، اما بیش از سی سال میشد كه از كار افتاده بود. یعنی از زمانی كه قلب آقای درستكار یك لحظه از حركت باز ایستاد.... عقربهها درست راس ساعت پنج و نیم قفل شده بود. در ساعت پنج و نیم بعد از ظهر سال 1325 در یك روز گرم تابستان" [18] داستان به طور متناوب به سمت گذشته و آینده در حال حركت است. بیشتر مواقع با زاویه دید اول شخص اورهان به خاطرات آشفته و پراكنده گذشته سرك میكشد و برخی مواقع با سرعتی بسیار آهسته از زاویه دید سوم شخص محدود همراه اورهان به جلو گام برمیدارد. همین سرعت كم در حركت به سمت آینده حتی در موومانهای دوم، سوم و چهارم كاملاً متوقف میشود. تا اینكه دوباره از موومان یكم 2 (پس از دویست صفحه) ادامه مییابد. این تاخیر و امتناع از پیش بردن داستان به سمت پایان و گرهگشایی ، در ذهن خواننده ای كه منتظر حوادث بعدی است، تعلیق یا دلهره انتظار را به وجود میآورد.
زاویه دید (point of view) [6]
یكی از بارزترین خصوصیات "سمفونی مردگان" تغییر مداوم زاویه دید در آن است، كه آن را بسیار به "خشم و هیاهو"ی فاكنر نزدیك میكند. در موومان یكم، دو نوع روایت وجود دارد. زاویه دید سوم شخص محدود (limited omniscient) ، راوی وقایع زمان حال است و دیگری اول شخصی كه گذشته را روایت میكند. روای سوم شخص بیطرف است و صرفاً آنچه میبیند، بیان میكند ولی چون همیشه همراه اورهان است، دانایی كل نیست. اما" هرجا «من» راوی به سخن در میآید، عریان كردن درون و پرده برداشتن از پلیدیها و خباثتهای پنهان شده زیر نقاب مردم فریب اورهان است. با این وجود، این" من" به تدریج تغییر موضع میدهد. ابتدا حق به جانب است، اما با هر قدمی كه به سوی مرگ بر میدارد، از منیت خود میكاهد و میپذیرد برای دیگران نیز باید جایی قائل باشد." گرچه در برخی قسمتها حضور دو راوی مجزا كاملاً قابل درك است، اما در حالت كلی تفكیك این دو كار سادهای نیست. در ابتدای موومان، سوم شخص وقایع را بازگو میكند. و این گریز به خاطرهها و گذشته، در صفحه 15، در پاراگراف جداگانهای اتفاق میافتد. در بعضی جملات نیز زوایای دید، طوری در هم پیچیدهاند كه تمیز دادن دو نوع راوی به راحتی قابل تشخیص نیست و حتی پاراگراف جداگانه برای تفكیك آن در نظر گرفته نشده است: [صص 30، 34، 35 و 36] "راوی موومان دوم، سوم شخص دانای كلی است كه گرچه بیشتر به آیدین نظر دارد، اما در مواردی سراغ یوسف میرود و حتی افكارش را بیان میكند. یا زمانیكه آیدین در اتاق مشغول مطالعه است، [ص81] چگونگی آمدن آبادانی را به خواستگاری آیدا توصیف میكند [ص 128] و صفحات 200 تا 202 روایت حوادثی است كه در غیاب آیدین رخ میدهد." در موومان سوم، به نظر میرسد كه راوی، اول شخص سورملیناست. اما چند نكته در مورد او به چشم میخورد: یكی اینكه در اواخر موومان مشخص میشود كه سورملینا مرده است: و انگار راوی از زبان سورملینای مرده سخن میگوید: صص242،258، 264 و 265 و دیگری اینكه سورملینا به درون ذهن آیدین كاملاً دسترسی دارد و از دریچه ذهن او حتی احساساتش را نسبت به خودش درك میكند: ص 223: "یكی بهش گفت سلام. نشنید. واقعاً نشنید. داشت به من فكر میكرد." صص 225، 226، 227، 230، 251 و 258. این دو نكته میتواند دلیلی باشد برای صحت ایده الهام یكتا مهویزانی كه" موومان سوم روایت ذهن سورملینا از طریق ذهن آیدین است،این ذهن در ذهنی حاكی از عشق شدید آیدین به سورملینا و استحاله آن دو در یكدیگر است. حذف جسمانی سورملینا چنان تكانهای بر آیدین وارد آورده است كه ذهن او یكسره به اشغال خاطره سورملینا در میآید. آیدین در همه چیز و همه جا او را میجوید، به یاد میآورد و میبیند." اما موومان چهارم؛ تك گویی ذهنی (Internal Monologue) آیدین در كسوت سوجی دیوانه است. به این دلیل كه "سوجی رانده و مانده از همه كس و همه جای دیگر همكلامی جز خود ندارد" و در آخر روایت موومان یكم 2، كاملاً مشابه موومان یكم و در واقع ادامه آنست.
چرا سمفونی مردگان؟
الف- سمفونی
آنچه این كتاب را از سایر آثار متمایز میكند، ساختار آنست. ساختاری كه بر اساس قالب سمفونیك و با راویان متعدد در هر موومان (movement) شكل گرفته و مرتباً در میان اول شخص و سوم شخص جا به جا میشود. این تكنیك در روایت داستانی كه با خاطرات (memory) درگیر است، میتواند بسیار موثر میباشد. الهام یكتا در "ازل تا ابد" صفحه 81 میگوید:" [معروفی ] آگاهانه فصلهای رمانش را چون موومانهای سمفونی به فرم AßDßCßBßA مینویسد. خود میگوید: "از سال 64 بود كه اسم كار را گذاشتم سمفونی مردگان. چون همان موقع هم كه این را مینوشتم به فرم سمفونی نوشته میشد. یعنی شخصیتها در ذهن من سازبندی شدهاند. میدانم كدام یك از شخصیتها ویولن است، كدام ساز بادی مینوازد و كدام طبل است." معروفی پیش نوایی (اورتوری) نیز برای سمفونی خود مینویسد: "رمان به فرم سمفونی نوشته شد. میدانید كه معمولاً هر سمفونی چهار موومان دارد و یك مقدمه یا اورتور. آیههای قرآن اول سمفونی مردگان برای زینت یا دل استفاده نشده، بلكه یك اورتور است." احمد طالبی نژاد در بخش خوانندگان "ازل تا ابد" صفحه 226 نظر خود را چنین میگوید: "ساختمان این رمان از منطق كلاسیكی بهرهمند است: منطق از كل به جزء رسیدن. در همان موومان یكم، تقریباً تمام قصه اصلی گفته میشود. در موومانهای بعدی جزء به جزء قصه باز میشود. درست مثل یك سمفونی." همین طور از پری وش گنجی در كتاب فوق، صفحه 228 آمده است كه: "سمفونی مردگان مانند امواج سمفونیهای چایكوفسكی جلو میرود. در وسط تكهای هست كه به قسمت قبل بر میگردد و دوباره پس و پیش میشود."
ب- مردگان
احمد شاملو در مورد سمفونی مردگان میگوید:[7] " این كتاب به جای اینكه سمفونی مردگان باشد و با آدمیزاد سر و كار داشته باشد، بیشتر برایم تداعی گر اسیران خاك بود. از آن جایی كه با مردن هیچ مشكل و مسئله ندارم، در نتیجه این آدمها چگونه میمیرند، به خصوص آدمهایی كه مرگشان ادامه زندگیشان نیست، اصلاً برایم جالب نیست." (ص225) اما به نظر میرسد كه شاملو در تعبیر مردگان فقط مرگ فیزیكی را در نظر گرفته و به آز و مال اندوزی اورهان و پدر برای تفسیر "اسیران خاك" بسنده كرده است. "سمفونی مردگان"، حكایت جامعه غفلت زده و خاموشی است كه حتی آیدین با آن همه شور و نشاط و حیات، شاید تنها روح زنده جاری در "شهری كه زیر برف مرده [است]" [ص 36] زیر بار مكافات و غفلت خفتگان كمرش میشكند و تحمل نمیآورد و كارش به جنون میكشد. وقتی آیدین یكه و تنها بخواهد در" [شهری كه] مثل روزنامه كهنهای پر از حرف و صدا و سكوت و مرده و زنده است، اما صداش در نمیآید" [ص 34] زبان گویا و ناطق زندهها باشد و با سیل مخالفت ایازها، و جابرها و اورهانها، این اسیران مجذوب خاموشی، سركوب شود، چه امیدی برای زنده بودن و زندگی میتوان یافت؟ آیا "وقتی كه در خانه[ای] را باز [كنی] و همه آن آدمهای زنده، با همهمه و شلوغیشان پا به فرار بگذارند. سكوت وحشتناك دم در [بغلت] كند، از پلهها بالا ببرد و روی تخت چوبی زهوار در رفته، لای لحاف چرك مرده [بخواباند] "و" "بوی نفس مسلول" [ص 19] همه جا پیچیده باشد، جایی برای صحبت از زندهها نیز باقی میماند؟
نقش مكاتب در "سمفونی مردگان"
ادبیات معنا باختگی (Absurd literature)
این نوع تفكر كه در فسلفه وجود باور نویسندگانی چون ژان پل سارتر و آلبركامو مشهود است: انسان را موجودی منزوی و بریده از اجتماع میداند كه به دنیای بیگانهای رانده شده است و تصور میكند كه جهان هیچ حقیقت، ارزش یا معنای ذاتی ندارد، و زندگی انسان را به مثابه یك هستی تشویش یافته و پوچ تصویر میكند، كه انسان در آن بیهوده به دنبال هدف و معنا میگردد، زندگی او از هیچ آغاز میشود و به سوی هیچ میرود، یعنی همانجا كه باید در آن پایان یابد." (فرهنگ توصیفی اصطلاحات ادبی – ترجمه سعید سیزیان – ص 1) و این تعریف بیشباهت به زندگی اورهان و هستی پوچ و ماتریالیستی او نیست.
اگزیستنسیالیسم (Existentialism)
این كه داستان از میان وقایع آغاز میشود (media res)، در واقع بازتابی از دید اگزیستنسیالیسیتی معروفی است كه ازل و ابد در آن نقشی ندارد و هركس سرنوشت خویش را رقم میزند. همچنین نامهای اورهان و آیدین، شخصیتهای برجسته و در تضاد (conflict)، هر دو مفهوم روشنایی را در بر دارد. و این نشان میدهد كه" از دید معروفی آدمها به دور از هر گونه آلایش و در پاكی محض به دنیا میآیند. اما این خودشان هستند كه همچون آیدین میتوانند روشنی خویش را تداوم بخشند یا همچون اورهان نور را در خود خفه كنند. به بیان دیگر هر انسانی، خود ماهیت خویشتن را تعیین میكند. به همین دلیل نیز نویسنده قائل به مجازات است و اورهان را در شور آبی غرق میكند." ("ازل تا ابد"- الهام یكتا مهویزانی)
اكسپرسیونیسم و سورئالیسم (expressionism, surrealism)
وقتی اورهان در پی آیدین به قهوهخانه شورآبی میرود، در برف و سرمای بیابان آواره میشود و از هر سو صدای گرگ میشوند. به تعبیر پریوش گنجی:" زیباترین تصویر [سمفونی مردگان] همان جاست كه اورهان به دنبال آیدین میرود و خودش گرگ میشود. خیلی سورئالیستی است. شاید هم تركیب هر دو مكتب سورئالیسم و اكسپرسیونیسم." ("ازل تا ابد"- ا. یكتا- ص 228) در واقع "صدای زوزه گرگ، صدای تجسم اعمال اورهان در ذهنش است و این تغییر ماهیت انسان به حیوان، همان مسخی است كه بدكاران در روز قیامت به آن انذار داده شدهاند." امااز نظر پرویز كلانتری، "نمیشود ادعا كرد كل اثر كار اكسپرسیونیستی است اما معروفی چنان شخصیتی را توصیف میكند كه بیشباهت به نقشهای اكسپرسیونیستی مثل آثار مونج و كوكوشكا نیست. یعنی معروفی با خطهای خیلی ساده، صریح، قاطع و سایهروشنهای خیلی خشن و تند و رنگهای گویا و كافی یك پرتره را تصویر میكند." ("ازل تا ابد"- ا. یكتا- ص 226) همین طور تبدیل شدن یوسف به جانوی كه فقط میبلعد، در سمپاشی خانه اورخانی هیچ بلایی به سرش نمیآید و هنگامیكه اورهان میخواهد او را بكشد خونی از بدنش نمیریزد، بلكه فقط مایع لزج و غلیظی قطره قطره [ص 294] از بدنش میآید و میخشكد تعابیر سورئالیستیای است که یوسف را شبیه گرگوری در رمان "مسخ" كافكا میكند.
مضمون (theme)
"....[قابیل] گفت من تو را البته خواهم كشت. [هابیل] گفت مرا گناهی نیست كه خدا قربانی پرهیزگاران را خواهد پذیرفت. اگر تو به كشتن من دست برآوری، من هرگز به كشتن تو دست بر نیاورم كه من از خدای جهانیان میترسم. میخواهم كه گناه كشتن من و گناه مخالفت تو هر دو به تو باز گردد تا اهل جهنم شوی كه آن آتش جزای ستمكاران عالم است. آن گاه پس از این گفتگو، هوای نفس او را بر كشتن برادرش ترغیب نمود تا او را به قتل رساند و بدین سبب از زیانكاران گردید. آن گاه خداكلاغی را بر انگیخت كه زمین را به چنگال گود نماید تا به او بنماید كه چگونه بدن مرده برادر را زیر خاك پنهان سازد. [قابیل] با خود گفت وای بر من، آیا من از آن عاجزترم كه مانند این كلاغ باشم تا جسد برادر را زیر خاك پنهان كنم؟ پس برادر را به خاك سپرد و از این كار سخت پشیمان گردید. (قرآن مجید، سوره مائده، آیه 26)" [ص5] همان طور كه پیش از این اشاره شد. "مقوله برادر كشی تم داستان است"( عطاا... مهاجرانی، بخش از چشم خوانندگان "ازل تا ابد") و در معنای وسیعتر سركوبی روشنفكری در داستان بسیار مشهود است. همیشه ایازها و پدرها و اورهانهایی هستند كه با كوته اندیشی خود مانع از رشد روشنفكرانی چون آیدین میشوند. و با وجود دید اگزیستنسیالیستی معروفی، میتوان چنین برداشت كرد كه روشنفكر بودن و یا كوته بین شدن ما در گروی شرایطی است كه برای روحمان در نظر میگیریم. و ما همانگونه كه هستیم، نباید از دنیا برویم، بلكه باید گذشته را پلی برای حركت به سوی آینده و بر طرف كردن نقصها و ضعفها قرار دهیم.
منابع و مآخذ:
http://bookfriend.blogfa.com/post-923.aspx
1. "سمفونی مردگان" نوشته عباس معروفی . چاپ ششم. زمستان 1371 2. "ازل تا ابد" نوشته الهام یكتا مهویزانی. نقد و بررسی "سمفونی مردگان" 3. دانشنامه ویكی پدیا |